فقط اومدم بگم به امید خدا ما فردا عازم آلمان هستیم یک هفته یش مدارکمونو برای ویزا به سفارت دادیم ولی به خاطر شلوغی آخر سال سفارت ها مطمئن نبودیم که خیلی سریع بهمون ویزا بدند که خوشبختانه همین الان بابایی زنگ زد که همه چی ردیفه خودتونو آماده کنید که فردا پرواز داریم البته بلیط رو هم رزرو کرده بود.منم چون نمیدونستم حتما میریم یا نه فقط خریدامو انجام دادم ولی هیچ وسیله و چمدونی رو جمع نکردم.حالا خدا به داد من برسه که برای چهار نفر باید چمدون ببندم البته اگه باران خانوم بزاره
امروز پرنیان رفته جشن سال نو که بابا نوئل میاد و براشون کادو میاره تا ساعت چهار مدرسه نمیمونه ظهر باباش میره دنبالش که بیاد میتونه حداقل بارانو نگهداره تا من کارامو برسم. دعا کنید فقط باران اذیت نشه و ما رو هم اذیت نکنه چون ده ساعت پروازه و اولین سفرش هم هست البته طبق معمول بلیطامون فرست کلاسه و همه چیز راحت تر از پروازای معمولیه ولی خب اولین سفرشه یک کم دلم شور میزنه.![]()
پیشاپیش سال نو میلادی و شب یلدا رو به همه دوستای خوب وبلاگیم تبریک میگم .امیدوارم به همه خوش بگذره. ![]()
این دو تا عکس هفته پیشه برای اینکه پستمون بی عکس نباشه![]()


من برم کارامو برسم که وقتی ندارم به بابای گفتم میخوام چمدونا رو ببندم وقت نمیکنم ناهار بپزم از بیرون بگیر بیار حالا اومدم پای کامی ....
از اونجا اگه تونستم میام سر میزنم اگه نشد برمیگردم با کلی عکس و خبر
.
باران عزیز پنج ماهگیت مبارک
از طرف بابایی مامانی و پرنیان جون![]()

وضعیت در پنج ماهگی :وزن ۸۰۰/۷ و قد ۶۹ سانت
میدونم این دفعه خیلی طول کشید.هفته پیش چند روزی اینترنتمون دچار مشکل شده بود و هر صفحه ایی که باز میکردیم پیام میداد که سیستم باید بررسی شود با شرکت مربوطه چند بار تماس گرفتیم گفتن جند روزیه منطقه شما سرعتش کم شده که ما در حال بررسی هستیم ولی نباید کلا فطع بشه باید با سرعت کم داشته باشید مودم و کابل هاتونو چک کنید شاید درست بشه. ما هم بعد از چند بار نگاه کردن و چک کردن دیدیم درست نشد تا بالاخره با نگاه دقیق تر بعد از پنج روز متوجه شدیم که سوکت یکی از سیماش پاره شده و با عوض کردن سوکت اینترنت وصل شد ( حالا خوبه سوکت اضافه تو خونه داشتیم )
.واقعا یکی از لازمات زندگی شده مثل آب و برق و تلفن و .... این جند روز خیلی برام سخت بود مونده بودم چکار کنم همش گیج میزدم..![]()
عادتم شده صبح قبل از هر کاری میام کامپیوترو روشن میکنم و در طول روز هر فرصتی که پیش بیاد تندی میام سراغش خوبیش اینه که گذاشتمش تو سالن که باران هم جلوی چشمم باشه و حواسم به اون هم باشه. اینترنت جونم انشالا دیگه قطع نشی و روز به روز سرعتت بره بالاتر (که اصلا با سرعت پایین حوصله ام نمیگیره) که من خیلی بهت وابسته شدم جزئ یکی از اعضای خانواده ما شدی برای هر چیزی میام سراغت و ازت مشورت میگیرم ![]()

اما از دخملای گلمون که پرنیان خانوم حسابی سرش شلوعه و اصلا وقت نداره امتخانای ترم یک اسپانیایی و انگلیسیش جند روز پیش تموم شد و بلافاصله پشت سرش امتحانای میام ترم فارسی شروع شده که تا الان دو تا امتجان داده ( علوم و تاریخ و مدنی) و چند تا دیگه مونده از این دو تا که راضی بود و بقیه اش با خداست
.طفلکی امروز سه تا امتحان داره یکی املا فارسی و دوتا امتحان کلاسی انگلیسی و لغت فرانسه. دلم براش میسوزه
اصلا وقت آزاد نداره ولی خب تعطیلات کریسمس نزدیکه و بهش قول دادم که حتما بهش خوش میگذره. خیلی دوست داشت که بریم ایران ولی با وجود بچه کوچیک و ویروس سرماخوردگی فعلا برنامه ایران رفتنمون کنسل شد چون اینجور که توی خبر ها میگن و از اطراف شنیدیم ایران جزئ آلوده ترین هاست و هرکی تا الان رفته مریض شده مخصوصا برای بچه ها که خیلی خطرناکه ...و خدا رو شکر خاله حنا هم راضی شد که فعلا نریم چون از هم بی تاب تر بود و اصرار داشت که بیاین که ما دلمون در اومد برای بچه ها و ..... و تا عید ازش وقت گرفتیم انشالا تا اون موقع اوضاع بهتر میشه و خطر کمتر . ولی اگه خدا بخواد یه سفر خارج از کشور داریم که به موقع اش میام و ازش مینویسم. بیرون که میریم همه جا رنگ و بوی کریسمس رو گرفته و شهر پر شده از تزئینات رنگارنگ.
چند تا عکس هفته پیش



و اما از باران مموشی که دو روز پیش پنج ماهه شد و وقتی برای چکاپ بردیمش دکتر از وضعیتش راضی بود با توصیه دکترش ماه پیش ابمیوه رقیق رو شروع کردیم و این ماه پوره میوه و سوپ ساده ( که غلیظ نباشه ) رو به رژیم غذاییش اضافه کرد. خیلی شیطون و بازیگوش شده و با کوچکترین صدایی عکس العمل نشون میده و دنبال صدا میگرده مخصوصا موقع شیر خوردن . تا پرنیان میاد خونه شش دنگ حواسش به پرنیانه گاهی گردنشون صد و هشتاد درجه میچرخونه تا پرنیانو ببینه.بعضی وقتا هم پرنیان سرش گرمه کاراشه و باران همش نگاش میکنه و دست و پا میزنه و از خودش صدا در میاره تا توجهشو جلب کنه و باهاش بازی کنه. آلرژیش هم همچنان ادامه داره و اگه یه وقت حواسم نباشه و عذا یا شیرینی و... که توش حتی یک قطره هم شیر یا لبنیات داشته باشه خیلی سریع نشون میده و لپاش قرمز میشه و دونه میزنه از دکترش دوباره پرسیدم گفت احتمالا تا یکسالگی طول میکشه خیلی از بچه ها اینجورین نگران نباش اگه برات سخته میتونی شیر خودتو قطع کنی و همون شیر سویا رو بدی .... من دلم نمیاد حداقل تا یکسالگی باید بخوره به نطر من شیر مادر مثل واکسنه که برای همیشه بیمه میشن و سیستم ایمنی بدنشون بالا میره .نمونه اش پرنیان که ماشالا در کل بچه قویه.( پرنیان تا دو سال کامل خورد دقیقا روز تولد دوسالگیش ازش گرفتم).
اینم عکسای دو روز پیش به مناسبت پنج ماهگی![]()

چه تعجب کرده ![]()



آب دهنش همچنان براهه ولی از دندون فعلا خبری نیست.چند روزیه تا سه تا پشت سر هم غلت میزنه ولی خیلی زود دادش در میاد که بیان منو بگیرید به شدت دست و پا میزنه و ورجه وروجه میکنه مدتیه یک لحافی رو ملافه کشیدم و انداختم وسط اتاق تا بتونه راحت روش بازی کنه ولی بعضی وقتا از اون محدوده میاد بیرون. اسباب بازی موریکال خیلی دوست داره هر چی که دستش بدیم فورا میبره سمت دهنش.یکی از چیزایی که خیلی علاقه داره بازی کردن با پوشکه نمیدونم چرا؟ مخصوا مارکه هاگیز که وینی پو داره شاید بخاطر اینکه نرم و سبکه یا طرح های روشو دوست داره ؟ ولی هر چی هست باران خیلی دوست داره و تا مدتی سرشو گرم میکنه. منم یک بسته که از دوران نوزادیش اضافه اومد و براش کوچیک شد رو میدم دستش تا چند روز باهاش بازی میکنه و خراب شد عوضش میکنم. اینو نوشتم تا بعد ها خودش به کار خودش بخنده![]()
یکی دیگه هم شاید براش جالب باشه ماجرای پستونک گرفتنش بود که تو پستای بعدی مینویسم تا براش خاطره بمونه
موهاش دوباره بلند شده ولی به توصیه خاله حنا که گفت کوتاه نکن و منم کوتاه نمیکنم.راستی خاله حنا خواهر مه و میگن باران خیلی شبیه بچه گی های خاله حناست.
عکسی از خاله حنا وقتی همسن باران بود ![]()


باران در مطب دکترش

اینم شاهکار دیشبش که یک جیغی زد فکر کردم گشنه ست آوردم کنار خودم ساکت شد شیر خورد و خوابید صبج دیدم صورتشو زخمی کرده ناخنش بلند شده و من متوجه نشدم

![]()
باران خانوم چهار ماهه شد البته یک هفته پیش ... و کلی ناناز تر شده همه چیز رو با دستش خیلی خوب نگه میداره و به سمت دهنش میبره .میونه اش با پرنیان عالیه مخصوصا که براش شعر میخونه یا با عروسکا نمایش بازی میکنه اونم براش دست و پا می زنه و از خودش صداهایی درمیاره![]()

وضعیت در چهار ماهگی: وزن ۲۰۰/۷ و قد ۶۷ سانت
چهار ماهگیت مبارک خوشگلم![]()



خطر بزرگی از کنار گوشمون گدشت... مدرسه ی پرنیان سه شنبه ها استخر دارند ساعت ده و نیم پرنیان از مدرسه زنگ زد که مامان وقتی داشتم شیرجه می زدم تو آب پام سر خورد و افتادم نمی دونم پام چی شده منو دارن میبرن تو سالن و پام خیلی درد میکنه.... خیلی سریع به باباش زنگ زدم قبل از اینکه حرفی بزنم با عجله گفت من دارم میرم پیش پرنیان... پرنیان بهش زنگ زده بود. وقتی باباش رسید همزمان آمبولانس هم اومد که ببرن بیمارستان که پرنیان گفت من با آمبولانس نمیام
( اصلا نمی ترسید
) با ماشین خودمون میام که اونا هم اجازه دادند... وقتی دکتر معاینه کرد و عکس گرفت گفت ضربه زیاد شدید نبوده و فقط یک کم کوفتگی داره
که باید دو هفته ورزش نکنه و زیاد راه نره تا کوفتگیش خوب بشه. خدا رو شکر به خیر گذشت
اینم چند تا از عکسای شب هالووین![]()












